logo
پنجشنبه 4 اسفند 1390 برابر با 23 فوریه 2012   date logo

تاریخ خبر: آدینه 7 بهمن 1390 - کدخبر: 95859

  نادره افشاری :با داستان کوتاه «خانم سروان حمیدی» به روز شدم‎ article picture
 
بابا از حمیدی خوشش نمی‌آمد. چند بار شنیدم که مسخره‌اش می‌کرد. من هنوز مدرسه می‌رفتم. حمیدی بیست و پنج سالی داشت. خوش‌قیافه بود و بلندبالا، مخصوصا با آن فرنج/شلوار آبی نفتی نیروی هوایی کلی تو دل برو بود. تازه مهری و فریده قرار گذاشته بودند تورش بزنند، ولی تیر هر دوشان به سنگ خورده بود. حمیدی نه مهری تپل خوش‌خنده را تحویل گرفته بود و نه فریده‌ی دراز لاغر مردنی را که بیشتر به درد دزدی می‌خورد، تا صفا کردن؛ از بس که دراز بود. من اسمش را گذاشته بودم «نردبون دزدا» که حرصش را درمی‌آورد.

ادامه این داستان را در لینک زیر بخوانید

http://www.nadereh-afshari.org/

nadereh.afshari@yahoo.de
 
این خبر را چاپ کنید و یا در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید:
  Azadegiآزادگى خبرنت Donbaleh دنباله  فیس بوک نسخه چاپی Balatarin  

Translate this page by Google:

English

Deutsch

Français

Svenska

Español

شما می توانید اخبار روزانه ما را از طریق ای-میل دریافت کنید. جهت عضویت و اطلاعات بیشتر، اینجا را کلیک کنید
بازگشت به صفحه نخست ◄